کمی با خود اندیشیدم ، حالا بماند که این کمی یه کمی زیاد بود، با خود اندیشیدم که چه بنویسم که دلتان را شاد و نیشتان را هم باز کند.
آخر شما که نمی دانید و خبر ندارید از این دل لهیده ی ما! من مدتی ست که بلا به دور از شما ویروس گرفته ام، ویروسی بس خانمان سوز، یک جورایی در وجودم حس کمبود فوران کرده، دلم می خواهد کسی باشم برای خودم، به خدا فقط برای خودم، اصلا انتظاری از شما نیست، نیازی نیست مرا تحویل بگیرید!
حالا اگر جملاتم برای شما کمی تا قسمتی کسل آور باشد شما به بزرگی خودتان ما را ببخشایید.
برویم سراغ همان موضوع خودمان!
راستش از این می ترسم که برایم حرف در بیاورید، همین ته مانده ی حس خوبمان هم فرت!
نمی دانم چه شده حوس سیزده به در کرده ام. آخی...! یادش به خیر. همین سیزده به در گزشته ما رفته بودیم سیزده به در، جایتان خالی کلی سبزه گره زدیم و خندیدیم! خدا را چه دیدید، این روزها که ما نمی توانیم از پس مخارج زندگی بر بیاییم و زن بگیریم شاید یکی آمد و ما را گرفت.
ولی راستش را بخواهید این سیزده به در هم گاهی برایمان در سر ایجاد می کند ها! آخرش هم نفهمیدم این سیزده به در، به در رفتنش خوب است یا نرفتنش خوبتر! آخر مدتی است که مردم می گویند ما میرویم دوازده به در چون سیزده به در جاده ها شلوغ است!
همین جا یک سوال مطرح میشود؛ اصولا مگر برای سیزده به در رفتن باید برویم خارج از شهر؟
بابا کجا می روید تو رو خدا؟ همین خیابان ها جان می دهد برای سیزده به در رفتن. پسرها اگر برای گرفتن و دخترها اگر برای گرفته شدن به سیزده به در می روید باور کنید وقت تلف (طلف، ظلف، ظلق و...) کردن است.
آب در کوزه و شما هی می گردین؟! به شما قول می دهم اگر مردش باشید ( رویم به دیوار، برای شما بانوان اگر بانویش باشید ) سه سوته می توانید جفت گیری نمایید، بدون درد و خونریزی.
نشانی مطبش را اگر بخواهید من بلدم، برای شیرازی ها می توان به خیابان ملاصدرا مراجعه کرد، البته اگر کلاستان از 100 درجه بالاتر است می توانید به خیابان عفیف آباد بروید، بیلیارد و آرایشگاه دوجنسه ای (شما چقدر بی تربیت هستید!) که در معالی آباد هست هم جان می دهد برای این کارها، تازگی ها اصلا هم در خیابان گیر نمی دهند، گاهی البته دیده شده به آستین کوتاه پسران گیر بدهند اما خوب به دلایل کاملا شرعی دیگر به شما گیر نخواهند داد. آخر می دانید؟، قبلا ها به این دلیل به پسر و دخترها گیر می داند چون فکر می کردند که خدایی نکرده خطری دختر بیچاره ی مردم را تهدید می کند، بعدها که فهمیدند دخترها خودشان خطرند، بهانه گرفتند که پسر بیچاره مردم پس چه گناهی کرده؟، اما حالا به این نتیجه رسیده اند که اگر این دو خطر با هم واکنش نشان دهند خطر به کل ملغی است. پس دیگر جای نگرانی نیست، بفرمایید...
از بحث دور نشویم، داشتیم از سیزده بدرمان می گفتیم، ولی خدا وکیلی خدمانیم، این سیزده هم چه ماجرا ها که ندارد، هر طرفت را که نگاه می کنی سیزده بی صاحاب ( همان بی صاحب ) را می بینی.
این روزها که دیگر شورش را در آورده اند، این طرفی ها می گویند روز سیزده ... روز گرفتن یک چیزی است، نمی دانم چی البته، آن طرفی ها هم می گویند روز سیزده ... روز مبارزه با استکان، استخر، استخاره، استقلال، استرس، استقامت یا یک چیزی تو مایه های "است..." است. بعد جالب است که همه در این روز مردم را به سیزده به در خیابانی دعوت می کنند.
اما این مسئله برای من هنوز حل نشده است. اگر قرار است روز سیزده به در همگی برویم جایی که از جاده باید گذشت برای رسیدن به آن جا، پس یا احتمالا محل برگزاری سیزده به در در آن جاها است، یا اینکه ما باید اجالتا تا قبل از سیزده به در نقل مکان کنیم و به آن جا ها برای زندگی برویم.
توجه کرده اید؟ فکر کنم اگر راه دوم را برویم خیلی خوب می شوید، چون دیگر مشکل ترافیک هم نخواهیم داشت، شیراز همیشه می شود جمعه!
راستی اگر خواستید به سیزده به در بروید یک هماهنگی ای چیزی بکنید تا درست و حسابی برویم با هم.
پتو یادتان نرود، می گویند کهریزک هوا سرد است.
پی نوشت:
دقت کرده اید؟ من این دفعه خیلی از علامت ! کم استفاده کردم!!!!!!!!
تبلیغات 
