چقدر صحنه های پر از غم جدایی تو این فیلما دیدین؟
خیلی فیلم رومنس باشه، آخرین لحظه دست و دختر و پسر تو دستای هم دارن از هم جدا میشن، همینجور که از هم دور میشن دستاشونم داره از هم وا میشه، خلاصه کارگردان اونجا داره کولاک می کنه، شمام که حسااااسسسس، هی اشک میریزین، هی اشک میریزین. عین این کلیپ جدید سیاوش قمیشی عزیز دل!
اما من دارم از یه چیز دیگه جدا میشم، یه چیزی که الآن حدود 2 ساله که باهامه، شب و روز، گاه و بیگاه، بیشتر از خونوادم باهاش حرف زدم، بیشتر از اینکه دستام به قاشق و چنگال بوخوره، اونو لمس کردم، بیشتر از وقتی که چشم های اطرافیانم نگاه کنم، به اون خیره شدم.
یه چیزی تو مایه های یه دوست خیلی خیلی با وفا، هیچ وقت تنهام نذاشت، تنها کسی بود که واقعا بود!
منظورم کامی هست. کامی اسمیه که یه دوست خیلی خیلی خیلی خیلی خوب، یکی که بهش مدیونم روی لپ تاپم گذاشت، حدود دو سال پیش.
یه لپ تاپ، با تمام امکاناتی که لازم داشتم، یکی از بهترین لپ تاپ های 2 سال پیش، الآن هم خداییش از خیلی از این کامپیوترهای پلاستیکی بهتره، خیلی هم خوشگله.
خاطرات زیادی باهاش دارم، هوووووو، اونقدر باهاش با دوستام چت کردم که نگو، چرا دروغ، خدایی انقدر ایمیل ها و PMها و اینجور چیزا واسم اومده که اشکمو در آورده، و اونقدر ایمیل خوندم که از خنده روده بر شدم.
یه کسایی یه وقتایی منو پای کامی نگه می داشتن، گاهی هم من و کامی با هم تا صبح کار می کردیم، آخ نگفت به مولا.
فکر کنم جزو اولین لپ تاپ هایی بود که Trackpadش رو میشد خاموش کرد.
یه CPU قوی داشت با 6 مگابایت کش، اون موقع که چه عرض کنم، همین الآنشم CPU 6 مگ کش کم گیر میاد.
یه رم 4 گیگ، با یه فن خیلی بزرگ با صدای وحشتناک!!! خدایی فنش خیلی صدا میده، اینهو یه کامپیوتر رومیزی، اما خوب، کلا لپ تاپ های HP زیاد داغ می کنن، فن خوب لازمه ی اینجور لپ تاپ هاست.
سبک هم بود، یعنی در حد اندازه ی خودش خوب بود، منم که بیشتر از این انتظار نداشتم، دسش درد نکنه.
هر چی Port یه لپ تاپ می تونه داشته باشه، کامی ما داشت. یه کیبورد خیلی خوشگل که دیگه حرف نداره و حرفشو نزن.
دکمه های لمسی بالای کیبورد هم دیگه توپ بودن، با یه اشاره کامی روشن میشد، و مثل سوت بلبلی میومد بالا، کلا این آقا کمی 20 هزار تومن رو دست من خرج گذاشت، تازه اونم خودم وسواس داشتم، وگرنه مشکلی نبود.
خلاصه خیلی خوب بود.
این آخرین پست وبلاگ و در واقع آخرین کاریه که با این آقا کامی انجام میدم، بعدش خاموش و دیگه...
فردا عصر می رم که تحویلش بدم به خریدار، خودمم همونجا یه لپ تاپ جدید دیدم و خریدم، اونو میارم خونه!
ایشالله که اون هم مثل این یکی چرخش واسم بچرخه، من با این لپ تاپ خیلی کار کردم، خیلی زیاد، یه جور علاقه ی خاص بهش دارم. اما به هر حال، همه رفتنی هستن.
یه چندتا عکس از کامی و اتاقم گرفتم، فقط گذاشتم که شما هم ببینین من کجا کار می کنم.
یه اتاق خیلی شلوغ پلوغ، اما واسه من مایه ی آرامش.
اتاق من 5 تا دیوار داره، خیلی دنجه، این دیواریه که من معمولا رو بهش میشینم و کار می کنم.
دلم می خواد نظرتون رو در مورد من، اتاقم، نوشته هام، کامی خوبم، و وبلاگ عزیزم بگین.
فکر کنم این اولین باری بود که ازتون می خوام واسم کامنت بذارین!!!
خلاصه دیگه این ریش و اینم قیچی!!!
تبلیغات 





